ما گدایان خیل سلطانیمشهربند هوای جانانیمبنده را نام خویشتن نبودهر چه ما را لقب دهند آنیمگر برانند و گر ببخشایندره به جای دگر نمیدانیمچون دلارام میزند شمشیرسر ببازیم و رخ نگردانیمدوستان در هوای صحبت یارزر فشانند و ما سر افشانیمهر گلی نو که در جهان آیدما به عشقش هزاردستانیمهر گلی نو که در جهان آیدما به عشقش هزاردستانیمتنگ چشمان نظر به میوه کنندما تماشاکنان بستانیمتو به سیمای شخص مینگریما در آثار صنع حیرانیمما در آثار صنع حیرانیم …هر چه گفتیم جز حکایت دوستدر همه عمر از آن پشیمانیمسعدیا بی وجود صحبت یارهمه عالم به هیچ نستانیم
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۲ بهمن ۱۴۰۲ ساعت توسط مانا سیلویدی
|
برچسب:
نویسنده: مهران نیکنام
تاريخ: يکشنبه
6 اسفند
1402 ساعت: 0:32